|
م . آزاد ( محمود مشرف
آزاد تهرانی)
درکی نو از شعر امروز
ایران
درنگی در شعر شکوه سپه زاد
از خانم شکوه سپه زاد
تاکنون دو دفتر شعر منتشر شده است . « ازدحام رنگ و شور و
عاطفه »(1) و « تکرار شدم در آیه های گل سرخ »(2) . این دو
دفتر گویای دورنمایه (« تم ») شعرهای اوست.
شعر سپه زاد، شعر شورمندی است . بینشی
رازورانه
(mystic)
در آن دیده
می شود ، و این شعر را لحظه هایی از هستی شاعرانه سرشار می
کند. تصویرهای ذهنی شعر او در بستر کلامی موزون، و با
تداعی آزاد ذهن، شکل می گیرند، و این خود وجه فارق عمده
شعر او از نظم کهن سرایان است. گاهی کلمه هایی که هم از
لحاظ معنی ، و هم از جهت شکل ، دور و مهجوراند در ترکیب با
هم تصویرهایی بدیع پدید می آورند:
« سرخیم که از تبار عشق
آمده ایم
توفان زده، از غبار عشق
آمده ایم
حجیم دمیده از نفس های شفق
چون داغ ز لاله زار عشق
آمده ایم» (3)
در تحلیل شعر سپه زاد،
نکته مهم شناخت مکانیزم ذهنی شاعر است . در سرایش شعر، ذهن
شاعر خودآگاهانه عمل نمی کند. کلمات در جریان سیال ذهن،
خود به خود از ذهن شاعر فرا می جوشند . این نابخود بودن در
شعر او آنگاه افشا می شود که گاهی تصویرهای او آنقدر دور و
غریب اند که شعر بیانی مبهم و مجرد پیدا می کند. پیداست که
ذهن شاعر برای بیان عاطفی اندیشه هایش از هزارتویِ ابهام
می گذرد. لحظه هایی گم می شوند، اما سرانجام یک لحظه به
شفافیت می رسد. شعرهای موفق سپه زاد، حاصل
تجربه های ذهنی دشوار
اوست.
« چون رودی و جذب درک دریا
شده ای
در حس ظریف غنچه ها وا شده
ای
رازی ست در این میانه بین
تو و گل
چون فصل بلوغ باغ پیدا شده
ای »(4)
شاعرانی كه با داشتن تجربه
در شعر کهن فارسی به شعر آزاد نیمایی یا شعر سپید پرداخته
اند اغلب در نخستین تجربه های جدیدشان یادرگیر تسلسل وزن و
تتابع اضافات شده اند، یا بیانی « ادبی » را به جای وزن
نشانده اند . نخستین تجربه های فروغ فرخزاد در شکستن وزن،
مبالغه در بیان برای تسلط بر تسلسل وزن ( و بر عکس ) بوده
است . سپه زاد به وجه دوم ـ بیان ادبی ـ پرداخته است . اما
تجربه های تازه تر او سرآغاز حرکتی آرام در وزن است . و
کاربرد زبان گفتار تهرانی به جای بیان به اصطلاح ادبي است
.
در شعر فروغ، حجم عاطفی و شدت بیان حسی بر
همه عناصر سازنده
شعر مسلط است . شعر فروغ، تعریفی جدید از
فصاحت بیان به دست می دهد. سپه زاد اما، با تسلطی که بر
وزن عروضی دارد با مرور در تجربه فروغ با آگاهی بیشتر عمل
می کند. او به قصد و عمد در وزن های « روان » سکته ایجاد
می کند تا هم به زبان گفتار وفادار بماند، و هم شعرش دچار
وزن « روان » در اشکال غیر طبیعی اش ( یعنی بیگانه با
طبیعت زبان گفتار) نشود . یکی از سروده های اخیر او زیر
عنوان « ما را میان حادثه پرواز داده اند » روشنگر این
نکات است :
« وقتی که نور، در یک
دریچه مسدود
در جا به جایی ظلمت نشسته
است
وقتی که عشق ، در ازدحام
سایه و حسرت
فصلی میان فضاهای زرد را
......
در انفجار فاجعه پژواک می
دهد.....» (5)
روشن است که این نوع وزن
را نمی توان با منطق وزن عروضی سنجید و نامی برای آن پیدا
کرد. جز همان وزن تکیه ای گفتار، یا وزن سکته دار و « روان
». ابداع و کار بست این نوع وزن بستگی دارد به تجربه شاعر
در تسلط بر زبان و وزن گفتاری.
شعر « ما را میان حادثه
پرواز داده اند » از نخستین نمونه های تجربه شاعر در وزن
گفتاری یا حسی است ، وزنی که به خصوص فروغ فرخزاد در آن
تجربه هایی داشته است . وزن این شعر کاملاً بر پایه یک رکن
نیست تا بتوان آن را تقطیع کرد.
این وزن ترکیبی است از
ارکان همخوان و ناهمخوان ( یا « متحد الارکان ») و « مختلف
الارکان »). این شکل از کاربرد وزن سکته دار را بیشتر فروغ
به کار برده است . او این سکته ها را دانه های تسبیحی می
داند که وزن مثل نخی از میان آنها می گذرد. به نظر می رسد
که این سکته ها گره هایی باشند که محل اتصال دو رکن
ناهمخوان اند.
وزن شعر فروغ در واقع چند
رشته نخ پر گره است که از میان دانه های تسبیح ( کلمات )
می گذرند، و گاهی هم به سختی. از شعر « ما را میان حادثه
پرواز داده اند » پیداست که حس وزن در خانم سپه زاد قوی
است . و این که او خوب متوجه هست که وزن « روان » و
باصطلاح « سالم » ممکن است شعر را « دچار » عارضه وزنی
بکند که توی ذوق می زند. این است که در فرازهای
بعدی، وزن را کنترل می کند:
« دریا صدای بغض حبابی شد
/ که آیه های نارس امواج را / در امتداد وسوسه ساحل /
تکرار می کند».
شعر « ما میان حادثه پرواز
داده اند » دورنمایه ای روشن دارد . شاعر این دورنمایه را
با تأکید ( دوبار ) می آورد، بی آنکه شعار بدهد. این شعر،
بیان تعليق و بیهودگی است ، یا بیهوده شدن شعر با بیانی
غیر مستقیم ، با طنزی تلخ شروع می شود :
« نور، در یک دریچه مسدود ، در جابه جایی
ظلمت نشسته است » ( عین ظلمت ، نور چیزی جز جا به جایی
ظلمت نیست ). معنای ضمنی مصرع سوم تا پنجم روشن است ، هر
چند بیان ، تجریدی است . پیداست که سپه زاد ، با جست و جو
در شکل های تازه بیانی ، فضاها و رابطه های تازه ای را
میان کلمات تجربه می کند. در مواردی این رابطه ، یک رابطه
سخن ورانه
(réhtorique)
است :
1.
رابطه معنایی ( یا جناس معنایی): در معبری
موازی آتش ، میان دود.
2.
رابطه لفظی ( یا جناس لفظی): در پیچ و تاب
پوچی و پیچک/ میان هیچ
3.
تصویرهای عینی و ذهنی : دریا صدای بغض
حبابی شد / که آیه های نارس امواج را / در امتداد وسوسه
ساحل / تکرار می کند».
معنای سطحی این عبارت
شعری این است :
رسیدن به ساحل (
مراد) نا ممکن است . دریا فقط بغض حبابی است که آیه های
نارس و نارسای موج را در امتداد ساحل تکرار می کند.شاعر در
کل شعر از فاجعه سخن می گوید، از تعلیق سردرگمی ما .
پیداست که رابطه میان کلمات و فضاهای تازه هنوز کامل نشده
است ، و تصویرهای ذهنی هم رو به
تجرید
رفته است . در واقع ، میان فراز اول و فراز دوم شعر تفاوتی
هست . فراز دوم ، به نسبت ، کامل تر شده است ، هم به لحاظ
وزن یکدست و سازمند ( ارگانیگ /
Organique
) شعر ، و هم از لحاظ تصویرهای در هم
تنیده عینی ـ ذهنی آن .
نکته مهم این است که اولاً
شکوه سپه زاد شعر و زبان شعر را خوب می شناسد، و نوآوری
های او در شعر کلاسیک فارسی ( به خصوص در رباعی که شعرهایی
درخشان است ) زمینه ای است برای دستیابی به زبانی و شکلی
نو در شعر غیر کلاسیک او و مهم تر از این ها اندیشه
شاعرانه اوست ، و غنای حسی و شور و تندی اوست ، و درکی نو
از شعر امروز.
م ـ آزاد تهران ، شهریور
ماه 77
یادداشت
ها:
1.
سپه زاد، شکوه، ازدحام رنگ و شور و عاطفه ،
تهران ، مروارید، 1375
2.
سپه زاد، شکوه، تکرار شدم در آیه های گل
سرخ ( مجموعه ای از صدر رباعی) تهران ، شهرآب، 1376.
3.
همانجا، رویه
51، رباعی 30
4.
همانجا، رویه
58، رباعی 37
5.
ن و ک. به همین شعر در شماره حاضر کارنامه
-------------------------------------------------------------
فتح
دوشنبه 9 اسفند 1378
●
22 ذیعقده 1420●
28 فوریه 2000
●
شماره 65
هوای
هفتاد 1370 - 1380
اشاره:
ستون هوای هفتاد هر
هفته ـ دوشنبه ها ـ به بهترین شعر دهه هفتاد از نگاه
شاعران و منتقدان شعر می پردازد. این بار م ـ آزاد شاعر
معاصر شعر شکوه سپه زاد را انتخاب کرده است .
دیگر سلام معنی خود را نمی
دهد
محمود مشرف آزاد(م . آزاد)
هر شاعر ی برای دستیابی به
زبان و بیان مستقل ، ناگزیر از تجربه کاری است . شاعر اگر
امکانات و ظرفیت های زبانی و بیانی شعر را تجربه نکرده
باشد، چگونه می تواند ظرفیت های شعرش را بسازد؟ من در شعر
این زمانه، بیشتر به ظرفیت های شعری فکر می کنم تا صرف
بیان احساس. این ظرفیت ها ، در واقع ، سکوی پرش شاعر است و
نقطه عزیمت او.
پبیشتر شعرهایی که
این روزها می خوانیم ، فارغ از احساس های تازه نیست اما
با کدام ظرفیت های شعری؟ عامل عمده یکنواختی شعر جوان
امروز، فقدان همین ظرفیت ـ هاست .
شاعران نیمایی هر کدام
تجربه های خاصی را پشت سر گذاشته اند . از شکل های بسته (
مثلاً چهارپاره و ترکیب بند) به سوی شکل بازتر حرکت کرده
اند.
دستیابی به شکل های باز و
بیان رهای شعری به تجربه ای طولانی نیاز دارد. به گمان من
بدون تجربه محدودیت ها، دشوار بتوان به شکل های باز هر
بیان آزاد شعری دست یافت . تجربه محدودیت ها نیز به معنای
تسلط بر آن هاست. تسلط تا ان حد که بتوانیم از آنها فرا
رویم .
شعر شکوه سپه زاد ، شعری
است که حتی در شکل بسته رباعی هم ظرفیت های خودش را نشان
می دهد. از این شاعر تاکنون دو دفتر شعر منتشر شده :
ازدحام رنگ و شور و عاطفه
و تکرار شدم در آیه های گل سرخ شعر سپه زاد شعر شورمندی و
بیخودی است .
او در سرایش ( و نه نوشتن
) شعر، پیش اندیشی نمی کند، و این وجه فارق شعر او از نظم
است . تصویرهای ذهنی شعر او ، در بستر کلامی موزون با
تداعی آزاد ذهن ، شکل می گیرد . کلمه هایی که هم از لحاظ
بار معنایی و هم از جهت شکل ، دور و مهجورند، در ترکیب با
هم ، تصویرهایی بدیع پدید می آورند.
آن چه در شهر سپه زاد
تازگی ـ و اهمیت ـ دارد، جست و جوهای او در قلمروهای جدید
شعری است . این شاعر در شعر سپید ( بی وزن ) تجربه هایی
کرده است ـ و این تجربه ـ ها موفق نبوده است . چرا که شدت
زبان را جایگزین وزن کرده است ، بی توجه به این نکته كه
وزن طبیعی شعر اوست . شعر ما را میان حادثه پرواز داده اند
از نمونه های تازه تر کار شاعر در وزن حسی است . وزن این
شعر، ترکیبی است از ارکان همخوان و ناهمخوان (متحد الارکان
و مختلف الارکان) این شکل از کاربرد وزن سکته دار را بیشتر
فروغ فرخزاد به کار می برد. محمد حقوقی معتقد است که اگر
شاعری جز فروغ این وزن را به کار می برد ، عیبی بزرگ بود .
سپه زاد در کاربرد وزن حسی، شگردهایی دارد تا سکته های
وزنی، جذب روال بیان شعری شود . تمهیدهای بیانی ( زبان
ورزی) ظرفیت بیان این شعر را بیشتر کرده است :
"در
پیج و تاب پوچی و پیچک / میان هیچ / دریا صدای بغض حبابی
شد ."
بیان شعری سپه زاد ، جریان
سیال ذهن است . منطق او را باید از درون تصویرهای ذهنی ـ
عینی کشف کرد . با این همه دورنمایه ( تم ) این شعر ـ
فاجعه ـ چندان پوشیده نیست .
ما را میان حادثه پرواز
داده اند
وقتی که نور
در یک دریچه مسدود
در جا به جایی ظلمت نشسته
است
وقتی که عشق
در ازدحام سایه و حسرت
فصلی میان فضاهای زرد را
در انفجار فاجعه پژواک می
دهد
دیگر بهار
عرصه رویش نمی شود
دیگر سلام
معنی خود را نمی دهد
دیگر نگاه
بستر شور و ترانه نیست
ما را میان حادثه پرواز
داده اند
درالتهاب فاصله ، در یک
غروب سرد
در ضربه های عاصی اندام
های درد
در معبری موزای آتش
میان دود
در پیچ و تاب پوچی و پیچک
میان هیچ
دریا صدای بغض حبابی شد
که آیه های نارس امواج را
در امتداد وسوسه ساحل
تکرار می کند
نه !
دیگر بهار
عرصه رویش نمی شود
دیگر سلام
معنی خود را نمی دهد
دیگر نگاه
بستر شور و ترانه نیست
□□□□
در چیدن ستاره شعورم سراب
شد
وقتی که ماه
در یک دریچه مسدود
در جا به جایی ظلمت نشسته
است .
فروردین 1377
شكوه سپه زاد
------------------------------------------------------------------
کسی ز عمق فاجعه ما را به
نور دعوت کرد
درنگی در محتوای کیفی سه
شعر تازه از شکوه سپه زاد
1-یکی از سرروده های اخیر خانم سپه زاد (
پرداخت 1376) . با عنوان خورشید را صدا می کرد. گویای شیوه
خاصی از سخنسرایی در ایران امروز به ویژه از دو دهه اخیر
به این سو است . مرحله آغازین این شعر، چونان خاستگاه تخیل
شاعرانه مستتر در آن ، تصور
"عمق"
یک فاجعه است . و این فاجعه اما، یک جبر گریز ناپذیر
نیست . چه ، انسانی از دل آن گلبانگ
"دعوت"
و رستگاری سر می دهد، یک گلبانگ کار ساز:
کسي زعمق فاجعه ما را به
نور دعوت کرد
به عشق بُعد غریبی داد
به روز طرح شکوهی بست
سراینده ، با تصور این دعوت به نور به تصور
بودن نور می رسد. آنچه پیش تر از این دعوتی بیش نبوده است
. و نور محجوبی ، یا دست کم نور بالقوه ای ، نبوده است ،
به دست
"کسی"
به فعلیت و عینیت می رسد، به مرز حس و دیدن می گسترد تا
آنجا که سراینده خود ، سخت حیرت زده، به آنچه که هست دیده
ور می شود :
از آن دریچه حیرت نگاه می
کردم
که نور
شکسته های زلالش را
از پیچ و تاب یشمی امواج
به درک آبی دریا می داد
و خورشید را صدا می کرد
در این سروده ، ما نه نگران تقابل یا تعارض
"نور"
و
"ظلمت"
و یا
"روز"
و
"شب"
که بیشتر شاهد تعارض نور با فاجعه و فاصله گیری آنها از
یکدیگریم . و در اینجا خواهش نور تا بدآنجاست که حتی
"شب"
( یا"
ظلمت"
) گسترده ای
"نجیب"
و
"پاک"
می شود ، و خود را به روی آینه ها می کشد، یعنی به روی
پاکی ها و بی رنگی ها می کشد، و به روی تصویرهای شفافی که
، همانند خود آینه ، جلوه گاه خاطره ها و ذهن خودآگاه و
ناخودآگاه اند.و نیز رمز و نماد امور ناشناخته ای هستند که
در ورای زمان و مکان حسی و متعارف می گذرند.
و شب
گستره نجیب و پاکش را
به روی آینه ها می ریخت
و از همه مهم تر این که این چهره از
"شب"
"عشق"
را به خود فرا می خواند:
"و
عشق را صدا می کرد"
از نظر ریخت تصویری و کارکرد زبانی ، این
شعر بر پایه سه واژه ـ تصویر کلیدی ریخت گرفته است : فاجعه
، نور و عشق در پیرامون این سه واژه ـ تصویر، همکردها و
ترکیبات واژگانی و تصویری دیگری به پا می خیزند، و زبانحال
سلوک شاعرانه می شوند. روی هم رفته ، واژه ها و تصویرها از
بُعد عرفانی برخوردارند و همنشینی
"عشق"و"نور"
و"خورشید"
بدانگونه که دراینجا می بینیم زیبايي شناسی کلامی شعر را
قرین شورمندی برجسته ای می سازد . این در حالی است که زبان
این شعر از روال گویشی برخوردار است، و با زبان محاوره ای
امروز نزدیکی و تجانس بسنده نشان می دهد.
به اعتبار محتوای
دورنمایگی اما ، این شعر ر وی هم ر فته روبه سوی شبستانی (
همزمان دورنی و بیرونی ) دارد که در برگیرنده یک فاجعه است
:
کسی ز عمق فاجعه ما را به نور دعوت کرد ،و
نور اما در اینجا نماد روزنه ای است برای در گذشتن از
"فاجعه"
، فاجعه ای که خود بر خاسته از پیش زمینه ایست که
"عشق
"و
روز را ، و همه چیز را در مقام بی جنبشی و فسردگی نگاه
داشته است , و هم این نور است که شب نشینان را برای رسیدن
به روزی شکوهمند، به بعد دیگری از بودن و زیستن ، رهنمون
می شود .
تصّور گریز و گذار از قلمرو فاجعه به راستی
سرآغاز احساس و تصور"
شدن"
به جای
"بودن"
می شود:
سرآغاز جنبش و پویش ، و فراتر روی و یگانگی
, و این خود ترجمان توانمندی انگیزه ـ های گریزاننده و
توقعات آرزوهای سر به مهری است که خاص انسان ها در دل یک
زیستگاه مدار بسته فاجعه زاست و یا خاص آدم های سر در خود
فرو برده ای است که در شبستان درونی ـ وجودی خود به عزلت
نشسته اند . این است که به دست آن که به نور دعوت می کند
عشق بُعد غریبی به خود می گیرد . بُِعدی که پیش تر از این
با وجود آن بیگانه بوده است ، همچنان که روز از
"طرح
شکوهی"
برخوردار می گردد که قبلاً از آن بی بهره بوده است .
بر این پایه ، این شعر
توجه ما را به وجود عنصر اجتماعی به عنوان درونمایه مسلط
آن معطوف می دارد. مضمون اجتماعی شعر اما، که بر باره
گزارشی و روایتی ، یعنی گذشته سرایی، سوار است در دل واژه
ـ تصویرها و تصوراتی رخ می نماید که آشکارا از شورمندی
عرفان گونه ، و از تابش و جلایی اشراق وار، برخوردارند. در
این دیدگاه، در این شعر شاهد همنشینی دورنمایه اجتماعی (
یا تأثیرات نمادین شده زیستگاه بیرونی) و حال و هوای عرفان
گرای می باشیم ، ، حال و هوایی که روی هم رفته ویژگی درون
ـ ذاتی شعر سپه زاد در بیشترین سروده های او بوده و هست .
2-در سروده تازه دیگری از
شاعر ( فروردین 1377) ، زیر عنوان ما را میان حادثه پرواز
داده اند (1) ، با تنگدلی ها و شکوه سرایی هایی روبرو می
شویم که ، همانند مورد پیشین ، برخاسته از تأثیرات تنگنای
جامعه پیرامونی در ذهن و متناسب با حال و هوای فراگیر خود
به غمکده ای شکوه انگیز بدل ساخته است .
وقتی که نور، در یک دریچه
مسدود
در جا به جایی ظلمت نشسته
است
وقتی که عشق، در ازدحام
سایه و حسرت
فصلی میان فضاهای زرد را
در انفجار فاجعه پژواک می
دهد
دیگر بهار عرصه رویش نمی
شود
دیگر سلام معنی خود را نمی
دهد
دیگر نگاه
بستر شور و ترانه نیست .
در اینجا ، شاعر خود را اسیر فاصله های
هراس انگیزی می بیند که به راستی همان فاصله های میان
"من"
و
"غیر
من"
،
"نور"
و"
ظلمتگ ،
"عشق
"و
"فاجعه"
و هست و نیست ( یا
"هیچ"
) اند ،فاصله هایی که زیستگاه پژمرده هوای پیرامونی بدان
دچار آمده است . و ناگزیر در مقام بُن بستي ، و یا در مقام
مجموعه ای از بن بست های یأس آمیز و رنج آفرین عمل می کند:
ما را میان حادثه پرواز
داده اند
در التهاب فاصله ، در یک
غروب سرد
در ضربه های عاصی اندام
های درد
در معبری موازی آتش
میان دود
در پیچ و تاب پوچی و پیچک
در چنین شرایطی ، زبانحال درون
"نارس
"بیرون
نیز می شود ، انگیزه گذار و گریز بر بستر تردیدها و وسوسه
های فلج کننده فرو می نشیند، و آنچه که در بیرون می گذرد،
همانند همزاد، درونی آن جز تکرار هر چه که هست نمی شود :
"دریا
"صدای
بغض حبابی شد
که آیه های نارس امواج را
در امتداد وسوسه ساحل
تکرار می کند ....
وقتی که ماه ، در یک دریچه
مسدود
در جا به جایی ظلمت نشسته
است .
1.
در سروده اخیر دیگری اما ، با عنوان
معماری حیات ( آبان 1377) ، تنگدلی و شکوه سرایی جای خود
را به فراتر روی عرفان گونه می سپارد ، پهنه
"نور"
و چشم اندازهای اشراق گونه در پیش چشم بازگشوده می شوند، و
تصور
"رسیدن"
و وحدت باوری به جای احساس تک افتادگی در دل فاصله های
پریشانی زای می نشینند . از این رهگذر ، تصور یگانگی
عاطفی ـ وجودی با
"آخر"
یا مرتبه کمال و استغنای ) یک کمال مطلوب ، تصور سرآغاز
ورود به بُعد دیگری از
"شدن"
را به همراه می آورد ، و نیز تصور تحقق وحدتی فاصله زدای
را:
من آخر تو بودم و
آغاز هیچ کس
تندیسی از شعور مدور
در جا به جایی رویش ...
وقتي که ذهن تحول
در انحنای فتح دایره
فریاد می کشید
و ضرب، ضرب عاطفه
در ماه صورتی
با صد هجای ساهر کیهان
یگانه گذاشت
من آخر تو بودم و
آغاز آینه
سطح زلال تکثر
در انتشار عشق ....
یک آیه از کتاب مقدس
پیوند
خاک و آتش و اشراق
پرواز آفتاب (2)
در مقام مقایسه با دیگر
سروده های شاعر، این سه شعر گویای محتوای شماری از سروده
های سنتی و امروزین اوست. دو دفتر به چاپ رسیده سپه زاد،
با عناوین ازدحام رنگ و شور و عاطفهي و تکرار شدم در آیه
های گل سرخ و نیز سروده های منتشر نشده ای از او ( مانند
آنچه در بالا آمد ) . موید این امر تواند بود . گو این که
همگونی و انسجام همیشه و همه جا شامل ساخت فنی ـ ادبی ، و
همخوانی های زبانی و وزنی به ویژه در شعرهای نو و آزاد و
سفید او نمی تواند باشد( نقد این مورد از حوصله گفتار حاضر
بیرون است ، زیرا ما در اینجا تنها به باز نمودن چگونگی
محتوای کیفی شاعر بسنده می کنیم )
چند جا از دو دفتر یاد شده
متضمن شکوه سرایی از فاصله های اندوه زاست:
این فاصله های سرد پر درد
با جنبش لحظه ها چه ها کرد
(3)
من نقطه این سکون و تو
فاصله ها
من زمزمه های کور و توشط
صدا (4).
حیران که شدم ز عشق ، اختر
پژمرد
باغ از گذر حادثه در خود
افسرد
من ماندم و این دایره
تنهایی
انگیزه مکدر شد و پرپر زد
و مرد!(5)
ظهور حادثه ! این راه ،
راه رفتن نیست
بهار رابطه را باور شکفتن
نیست
هزار پیچک فریاد در دلم
پیچید
درین دریچه بسته مجال گشتن
نیست ....
حلول دردم ازین سایه های
بی خورشید
کزین مکدر جاری ره گذشتن
نیست .... (6)
نیز ابیاتی از یک مثنوی
منتشر نشده شاعر ( پرداخت شهریور 1375) گویای مواردی از
این دست اند:
ارتفاع درد را فریادها
زنگ حسرت می زند در یادها
لحظه فریاد بی تابی رسید
حادثه از انفجاری قد کشید
.....
خاطره گل کرده در پهنای
درد
فاجعه پیغام سرد این نبرد
....
در چنین وادی نیز گاه از
پوچی و بیهودگی ، فاصله های دردزای به لحظه های شورمند،
یگانگی بدل می گردند:
پرواز شدم به صد هزاران پر
و بال
ذرات شعور در هیاهوی وصال
با فاصله های سرخ ممزوج
شدم
در جاذبه های مهر رفتم به
کمال(7)
بنابر این ، در شهر سپه زاد ، حجم عاطفی و
عرفان گونه بیشترین بخش از فضای شعری او را ، چونان حال و
هوای شمار فراوانی از تصویرهای نمادین اش را، از آن خود
ساخته است، و این حجم به نوبه خود گاه گاه، و البته نه
همیشه , داده های روانی ـ وجودی ( یا فردی ـ خصوصی) را با
تأثیرات برخاسته از زیستگاه همگانی در خود پیوند می زند (
8) و ( این از جمله مواردی است که تصویرهای شاعر جنبه حسی
به خود گرفته ، و از قلمرو و تصورات و چشم اندازهای صرفاً
انتزاعی کمابیش فاصله می گیرند). ناگفته پیداست
که روی نمودن چنین پیوندی ، آن هم در حجم عرفان گرای شعر،
با هر گونه اراده ی آگاهانه ، و اتخاذ
"تعهدِ"
و پیش اندیشی ، بیگانه است ، و این که چنین پدیده اي
اساساً به گونه ناخودآگاه، و با گذرا از پالایش عنصر خیال،
که عنصری است نمادین ساز و دگرگون کننده، صورت می پذیرد.
در روند این سیر و سلوک ، عامل عاطفی ( یا عشق ) و نیروهای
توانمند خیال، همگام و هم نفس با احساس و الهام شاعرانه،
به روی نمودن شیوه خاصی از سخن
"خیال
انگیز"
یاری می دهند.
در سروده هایی از شاعر،
مانند آنچه که در بالا آمد، بیهودگی و یأس انگیزی زیستگاه
پیرامونی به گونه دورنمایه مسلط و مرکزی شعر تجلی می کند،
ولی همین دورنمایه ، به دلیل رفت و بازگشت های تکراری اش
در پاره ای از سروده های دیگر ناگزیر در مقام بنمایه ( یا
مضمون مکرر) عمل می کند.
واژه تصویرهای «فاجعه» و
«فاصله» «بن بست» «ظلمت» مانند اینها در شعر سرآینده، آن
هم در تقابل و تعارض مکررشان با واژه ـ تصویرهای «نور» و
خورشید و« اشراق» ، و «پرواز» و« یگانگی»، گویای وجود در
نمایه هایی از این دست ، و نیز گویای
جابجایی شان از مقام
دورنمایگی به قلمروِ بُنمایگی می باشد.
نیز شعر سپه زاد ، چه در
ریخت های سنتی ، و چه در قالب های نوِ آن ، می تواند به
عنوان نمونه های زنده و موفقی از شعر ایران امروز، به ویژه
در اشکالِ عرفان گرایِ آن، به حساب آید .
و این شعر نشان می دهد که
چگونه خیالِ شاعرانه،به ویژه در اوضاع و احوال اجتماعی
خاص، و نیز متناسب با ویژگی های ذهنی و شخصیتی یک شاعر، از
یک سو اثراتِ زیستگاه بیرونی و رویدادهای زشت و زیبایش را
پذیرا می شود، آنها را با حال و هوای روانی ـ وجودی ِ شخص
ِ شاعر همنشین می سازد، و یا در هم می آمیزد، و از سوی
دیگر، بر پایه انگیزه های توانمند گریز و گذار، و پناه
جویی و آسودگی ، به قلمرو «نور» و «اشراق »و« یگانگی» ، و
یا «ماه» و «خورشید» و «ستاره» و مانند اینها نقب می زند،
و به فضاهای آرمانی و فراواقع گرای ( سوررئالیستی ) می
گسترد.
علی شریعت کاشانی، پاریس
مرداد ماه 1378
1.
نشریه « کارنامه » ، پاریس، 1377، شماره 2،
رویه های 94-95
2.
کارنامه ، پاریس، 1378، شماره 5، رویه
120.
3.
ازدحام رنگ و شور عاطفه ، تهران ، انتشارات
مروارید، 1374، رویه 75
4.
تکرار شدم در آیه های گلِ سرخ ( مجموعه صد
رباعی)، تهران ، انتشارات شهرآب، 1376، رویه 84.
5.
همانجا، رویه 88.
6.
ازدحام رنگ و .... رویه 51.
7.
تکرار شدم در ... رویه 97.
8.
در مورد حاضر، همچون در مورد هر نویسنده یا
شاعر دیگری ، آمیختگیِ داده ـ هایی از جهان بیرونی با
عناصر فردی ( مانند تنگدلی ها ، یادگار تجربه های حسی و
عاطفی و آزمون مسائل روانی ـ وجودی ، شورمندی ها و تصورات
انتزاعی و آرمان گرایانه) گاه در یک سروده واحد رخ می
نماید، و گاه در کارهای مستقلی که در طی زمان پرداخته می
شوند. |