|
بهائ الدين خرمشاهي
هرگاه ز خیام و غمش یاد
آمد
دل خورد شراب حافظ و
شادآمد
امروز رباعیات نغزی داریم
آری که شکوهش از سپه زاد
آمد
نخستین رباعی
سرای بزرگ در تاریخ شعر فارسی رودکی( قرن چهارم هجری) است
. او مبتکر یا آغازگر رباعی نبوده و پیش از او هم رباعی در
شعر فارسی وجود داشته است . رباعی در قرن پنجم با ترانه ها
و سروده های شاعران بزرگی چون فرخی، عنصری، ازرقی ،
ابوالفرج رُونی ، مسعود سعد سلمان و ابوسعید ابوالخیر
استقرار و قبول عام و تام پیدا کرد. در قرن ششم ، شاعران
بزرگی از جمله امیر معزّی ، سنایی، مهستی گنجوی، رشید
وطواط، خاقانی، ظهیر فاریابی، جمال الدین عبدالرزاق
رباعیات نغزی دارند، و به ترویج و تثبیت آن مدد رسانده
اند. مهم ترین و معروف ترین و هنرمندترین رباعی سرا-نه
فقط در قرن ششم هجری بلکه در سراسر تاریخ شعر فارسی ـ
خیّام ( در گذشته به سال517 ق) است. افضل الدین کاشانی(قرن
ششم) ، که نه ادیب و شاعر حرفه، بلکه حکیم و عارف بوده فقط
رباعی می سروده است ( سیر رباعی ، پیشگفته ، ص 45- 46).
اخیراً دو استاد بزرگ ادب
فارسی، دو مجموعه گرانقدر رباعی را کشف و تصحیح و منتشر
کرده اند:
نخست نزهـة
المجالس گردآورده جمال خلیل شروانی که در آن « مجموعه بیش
از چهار هزار رباعی، از نزدیک به سیصد شاعر تابناک ترین
دوره های شعر فارسی، سده های پنجم و ششم و هفتم است » (
مقدمه مصحح ، ص 3).
3. پیش از معرفی دومین
مجموعه، باید گفت که به گفته دکتر ضیاء موحد قرن ششم و
هفتم اوج رباعی سرایی فارسی است . سعدی و حافظ هم رباعی
دارند.
آنچه در کلیات سعدی آمده،
از رباعیات ( منسوب به) حافظ اصیل تر است . و با کشف و
تصحیح و طبع علمی همان نزهـة
المجالس ( پیشگفته ) ، سراینده اصلی اغلب از رباعیات
( منسوب به) حافظ پیدا شده است . در عصر مغول چند رباعی
سرای بزرگ آثار مهمی پدید آورده اند، از جمله کمال الدین
اسماعیل، و مولانا با سرودن 1983 رباعی، و پیش از او عطار
مجموعه دلنشینی از رباعیات به یادگار نهاده که همان دومین
کتاب مورد نظر ماست . این مجموعه مختارنامه نام دارد، حاوی
حدود 2000 رباعی که با تصحیح و تحقیق دقیق استاد شفیعی
کدکنی در نخستین سال های پس از انقلاب ، طبع و نشر یافته
است .
در شعر سبک هندی که به
فاصله دو سه قرن پس از حافظ رواج یافت، رباعی قالب زنده و
پویا و شاعر پسندی نبود. اگرچه بی رواج هم نبود. چنان که
از یکی از شاعران سبک هندی به نام سحابی استرآبادی ( در
گذشته به سال 1010 ق، شاعر معروف عصر صفوی) به یک روایت
6000 و به روایت دیگر 12000 رباعی باقی مانده است .
پس از انحطاط سبک هندی ـ
در حدود قرن 13 هجری ـ دوره بازگشت
] یعنی بازگشت به دوران کلاسیک و سبک های اولیه یعنی سبک
خراسانی و سبک عراقی[ آغاز شد . بیش از یک قرن دوام آورد،
در این دوره هم رباعی ، قالب رایج و متداولی نبود، تا می
رسیم به ادب انقلابی مشروطیت و انقلاب ادبی شعر نو که
سکّاندار و سلسله جنبان آن نیما یوشیج بود. نیما خصومتی با
شعر کهن یا کلاسیک ایران و جهان نداشت ، بلکه به سادگی و
درستی بر آن بود که زندگی جدید هم علت و هم معلول اندیشه و
فرهنگ و هنر جدید است . و هنر نو یعنی تازه دیدن کهنه ها.
همین است که تمرین و طبع آزمایی در قابل های کهن داشت و
مجموعه ای حاوی 600 رباعی از او باز مانده که رباعیات هنری
و نغز در میان آنها اندک نیست.
در عصر جدیدتر دو شاعر
نواندیش و نوپرداز: خانم پوران فرخزاد و آقای منصور اوجی
هر یک دیوانی از رباعی منتشر کرده اند . رباعیات پر شور و
حال آقای اوجی به صورت مسلسل یا به هم پیوسته است و حالی
است مرا نام دارد. و این عبارت به صورت ترجیع واره در همه
یا اغلب رباعیات دیوانش تکرار می شود .
همچنین انواع برگزیده ها و
بهگزینی ها از رباعیات قدیم به عمل آمده که به گمانم
بهترین آنها مجموعه ای است به نام رباعی نامه، حاوی حدوداً
چهار هزار رباعی سروده شده در یک بلندای هزار ساله از آغاز
و دیروز تا امروز و اکنون شعر فارسی، به کوشش و با شرح
کوتاهی از آقای احمد بهشتی شیرازی با چاپی آراسته و
پیراسته.
سپس می رسیم به نقطه
تحوّلی در سرودن رباعی در شعر امروز فارسی، یعنی رباعیات
اصیل و پر نکته و پاکیزه
(clear-cut) خانم شکوه سپه زاد.
شاید بی فایده نباشد که
پیش از پرداختن به شمه ای از شأن و پایگاه هنر ی او ،
اندکی حاشیه برویم و به دلایل مقبولیت و مطبوعیت قالب /
شکل رباعی بیندیشیم :
1.
رباعی، خوش وزن و طربناک است .
2.
کوتاه و به طور طبیعی موجز و ماند کلمات قصار است و از
چهار جمله / گزاره یا عبارت در دو بیت تشکیل یافته است .
ممکن است بگویند تک بیت برابر با نصف حجم با طول رباعی است
. پاسخش این است که تک بیت قالب / شکل / ژانر شعری مستقلی
نیست ( درست مانند بسیاری مصرع ها که فقط نیم بیت اند و
اغلب آنها ارزش ضرب المثلی دارد و جزو بهترین ذخایر هنری ـ
فرهنگی شعر فارسی و بلکه شعر جهانی است ) و از دل شعرهای
بلندی چون قصیده و غزل و قطعه استخراج شده است . پس قابل
قیاس با رباعی نیست.
3.
غالباً تک مضمونی است . یعنی فقط یا عمدتاً برای بیان
احساسات و عواطف شاعرانه ـ هنرمندانه نیست و معمولاً در آن
بیان فکری مضمون ، از بیرون ریزی شور و حال ، بیشتر است .
به عبارت دیگر مانند « قطعه » در آن بیان فکر و اندیشه
هنری زیبا از بیان زیبا و هنری اندیشه / عاطفه بیشتر اهمیت
یا رواج دارد.
4.
شیوه بیان اندیشه در این قالب کوتاه و طربناک و دلنشین ،
وقتی به اوج زیبایی و شیوایی می رسد که شکل قیاس
منطقی(syllogism) به خود بگیرد. قیاس یعنی ترکیب یا
تلفیق حداقل دو گزاره ( قضیه / جمله / عبارت کامل) ( به
اصطلاح منطقی یعنی مقدمه های کبری و صغری) و سپس ترکیب
ذهنی/منطقی / عقلی آنها و اخذ یا استنباط نتیجه که به ان
استنتاج یا استدلال گفته می شود ( البته بگذریم که استدلال
یا برهان ، گسترده تر از قیاس یا استنتاج است ).
باید گفت که هم در رباعی (
رباعیات قیاس وار که نمونه هایش خواهد آمد) و هم در قیاس
ممکن است تعداد گزاره ها یا جملات بیش از 2 باشد ، ولی
آنچه کارایی و کفایت دارد در واقع همان جملات حداقل یعنی
سه رکن است ( 1ـ مقدمه اول که غالباً کلی (تر) است. 2-
مقدمه دوم که جزئی تر و موردی و خاص تر است 3- نتیجه گیری
ها: زیرا ممکن و عملاً بسیار رایج است که یکی از جملات (
معمولاً دومی که مصراع دوم یا سوم رباعی را تشکیل می دهد)
تکرار لفظی یا معنوی یا شرح و بسط هنری باشد که ضرورت
منطقی برای استنتاج و تشکیل قیاس ندارد.
توضیح دیگری که قبل از
بیان نمونه ها باید به میان آوریم این است که قیاس
شعری (رباعی قیاس وار) ممکن است و حتی بهتر است که
همراه با مغالطه / مغلطه یا حُسن تعلیل »(
Poetical actiology/etiologia=) باشد.حال به چهار نمونه
رباعی قیاس وار زیر، به ترتیب از عطار، خیام، و خانم سپه
زاد ( دو نمونه) ، توجه کنید. فقط در مورد رباعی اول، پس
از نقل آن ، توضیح می دهیم تا مقصودمان از شکل منطقی ـ
قیاسی داشتن بعضی از رباعیات عالی روشن شود ، نمونه های
دیگر ، نیاز به توضیح ندارد.
( الف)
(1)
گر
مرد رهی میان خون باید رفت
(ارا) از پای فتاده
سرنگون باید رفت
(2)
تو
پای به راه در نه و هیچ مپرس
(3) خود راه بگویدت که
چون باید رفت
توضیح آن که : 1) مرد /
انسان آرمانگرا و متعهد باید قبول خطر کند و دل به دریا
بزند. ارا) نبابد اهل محاسبات عاقلانه و حسابگری باشد.2)
او در درستی انتخاب راه و روش شک دارد, ولی این مهم نیست
، زیرا اگر اهل خطر باشد:3) راه (= آرمان / هدف ) خود به
او خواهد آموخت که چگونه سلوک یا طی طریق و ایفای وظیفه
نماید.
(ب)
(1) گویند بهشت و حور عین
خواهد بود
(ارا) و آنجا می و
شیر و انگبین خواهد بود
(2) گر ما می و معشوق
پرستیم رواست
(3) چون عاقبت کار همین
خواهد بود
(پ) (1)
(1) ما در شب ظلمتیم و تاب
آوردیم
(ارا) با یاد تو عشق
ماهتاب آوردیم
(2) اندوه و ملال ره به
جایی نبرند
(3) در سایه عشق آفتاب
آوردیم
( رباعی شماره 21 از
مجموعه تکرار شدم در آیه های گل سرخ)
(پ)(2)
(1) سر سبزترین گیاه هستی
شده ایم
(ارا) پر شورترین نوای
مستی شده ایم
(2) در سینه خود جمال او
چون دیدیم
(3) افسانه به کیش
خودپرستی شده ایم
( رباعی شماره 45 از همان
مجموعه)
شک نیست که این ویژگی،
یعنی داشتن طرز و طراز قیاسی ـ منطقی، فقط در بعضی از
رباعیات قدیم و جدید فارسی دیده می شود ( و شایان پژوهش
مستقلی است ) ، نه از لوازم ذاتی آن است، و نه بر این قابل
غلبه دارد. ولی می توان گفت در هر رباعی که آگاهانه یا
ناآگاهانه ظاهر شود، بر شیوایی آن می افزاید و به آن تقطیع
فکری ـ مضمونی دلپذیری می دهد.
رباعیات خانم سپه زاد
مضمون گرای شدید نیست. بلکه غالباً عاطفه گرا و حتی تغزلی
است ، چنان که گاه خواننده احساس می کند به جای رباعی، با
غزل مواجه است . خود شاعر به این خصیصه رباعیات خود در یک
رباعی معروفش اشاره کرده است :
منشور بهار نیمه دیگر من
یشم دل باغ زنده از باور
من
تکرار شدم در آیه های گل
سرخ
تا عطر غزل چکید در ساغر
من
نیز همین گونه است رباعیات
برترِ « پاییزم و زرد » ( شماره 5 ، ص 26 ) ، « مستی و
سروش عشق» ( شماره 14، ص 36) ، « تا عمق تمنا« ( شماره 56،
ص 77) نیز رباعیات خوش فکر و خوش ساختی که غالباً مضمامین
اجتماعی دارد، دارای همین ویژگی است یعنی غنای عاطفی بدون
غلبه تک مضمون.
از جمله این رباعیات « ما
هیبت یک خزان » ( رباعی شماره 27، ص 48)، « ای عشق
بیا» ( شماره 52، ص 73) ، « ای کاش دلم» ( شماره
66، ص 87) ،« ای موج شکن » ( شماره 68، ص 89) « فواره
انفجار » ( شماره 78، ص 99) ، « خورشید شدم» ( شماره 85، ص
106) ، « این فاصله های خسته » ( شماره 88، ص 109).
خانم سپه زاد در چند سال
اخیر با انتشار سه مجموعه شعر به نام های ازدحام رنگ و شور
و عاطفه (1374 ، تجدید چاپ شده در سال 1379) و تکرار شدم
در آیه های گل سرخ ( مجموعه صد رباعی 1376 ـ 1374)، و از
غبار و مِه چراغی ساختم (1379) خوش درخشید و نظر محافل
ادبی و فرهنگی را در ایران و خارج از ایران جلب کرد و
منتقدان شعر به بررسی و ارزیابی و نقادی آثارش پرداخته
اند
م . آزاد ( محمود مشرف
تهرانی) شاعر هنرمندی که پایگاه و جایگاه رفیعی در چهار
دهه اخیر شعر امروز ایران دارد، خانم سپه زاد را به عنوان
برترین شاعر دهه هفتاد معرفی کرده و مقاله ای تحت عنوان
«دیگر سلام معنی خود را نمی دهد» ( که مصراعی از شعر آزادی
از خانم سپه زاد است ، در نشریه فَتح ( 9 اسفند ماه
1378)نوشته است . آقای آزاد چند نقد بر شعر و مجموعه های
شعر خانم سپه زاد نوشته است که از همه جامع تر و تحلیلی تر
مقاله ای است که در مقدمه از غبار و مِه چراغی ساختم آمده
است .
آقای دکتر علی شریعت
کاشانی استاد ادب فارسی و فرانسه، مدیر انجمن پژوهشی شعر و
ادب فارسی و مسئول و سر دبیر نشریه ارجمند کارنامه ( به
زیان فارسی که در پاریس از سوی همان انجمن منتشر می شود )
، نقد و تحلیل ارزشمندی بر شعر خانم سپه زاد نوشته که جز
در ان نشریه، در چاپ دوم ازدحام رنگ و شور و عاطفه به طبع
رسیده است .
ناقدکاران و کوشای جوان،
آقای کامیار عابدی ـ که در کمتر از یک دهه اخیر، نزدیک به
ده تک نگاشت در نقد و عیار سنجی شعر و شاعران امروز نوشته
ـ نیز نقدی بر تکرار شدم در آیه های گل سرخ نگاشته است .
برای حسن ختام این مقاله کوتاه، اقوالی از این صاحب نظران
نقل می کنیم.
م. آزاد می نویسد:« در این
روزگار بحرانی که شعر جوان از شدت دلهره و تعلیق از شور
تهی شده است ، شعر سپه زاد ، شعر شور و سرمستی شاعرانه
است، بینشی رازورانه ، شعر او را از لحظه هایی از شور و
سرمستی سرشار می کند. جاذبه شعر سپه زاد، اما در بینش
جامعه گرای اوست : عصیان به ضد سکوت و سکون و ودادگی، و
خواست و تطّور نو شدگی. این درون مایه است که به شعر او
معنایی عمیق و غیر احساسی می بخشد....» ( مقاله
« هنر شکوه سپه زاد در تصویرگری است »، در مقدمه از غبار و
مِه ... ص 12) همچنین : « درون مایه اندیشگی رباعی های او
گاه رنگ فلسفی می گرد و خیام وار می شود »( ص 12)
دکتر شریعت کاشانی در یکی
از دو نقدش بر شعر او می نویسد:« .... شعر سپه زاد یک شعر
خودرو و بی ریشه نیست .شعری است که همچون شعر نیمایی،
همزمان با پایبند بودنش به اصالت پیشینه وار پارسی گویی به
ابتکار و آفرینندگی تن در می دهد .... چیره دستی سراینده
در سخنسرایی در قالب رباعی، مثنوی و غزل چشمگیر است . در
پاره ای از رباعیات او حال و هوای رباعیات خیام را می توان
دید...» ( مقاله « شکوه سپه زاد یک تصویرگر چیره دست و
مبتکر» ، در چاپ دوم ازدحام رنگ و شور و عاطفه ، ص 10).
کامیار عابدی در نقدش بر
تکرار شدم ... که « پیچکی به نام عشق » نام دارد.
می نویسد گریزهای لحظه به
لحظه شاعر در رجوع مستمر به مفهوم آشنایی از عشق ( برای
ما ایرانی ها) رویکردی عمیق را در شعرهای او رقم می زند .
این موضوع، با توجه به راه همواره کوبیده شده عرفان
عاشقانه قدیم ایران ( ابوسعید ابوالخیر، سنایی، عطار) و
تجلی عمیق آن در صورت های فخیم و تعالی یافته کلام هنری (
سعدی ، مولونا، حافظ ) ، نمودی اساسی به رباعی های خانم
سپه زاد می بخشد.» ( جهان کتاب ، سال سوم، شماره بیست و
یکم و دوم ، ص 8). نگارنده این سطور هم بر آن است که با
همه مهارت خانم سپه زاد در انواع سبک ها و قالب های شعر،
عرصه پیشتازی او رباعی است.
بهاء الدین خرّمشاهی
تهران ، نوروز
1380 |