پیش سخنی بر رباعیات شکوه سپه زاد


 در پی انتشار نخستین دفتر شعر شکوه سپه زاد  زیر عنوان « ازدحام رنگ شور و عاطفه»، این بار شاهد چاپ و انتشار شماری از رباعیات او می باشیم. در این مورد، یادآوریِ نکاتی چند بایسته می نماید:


1. با نگرشی در رباعیات این دفتر، به توانایی سراینده در صورتگری در قالب رباعی پی می بریم. تصاویر نوپا، و شیوه خاص او در به کارگیری نگاره های سنتی،
 سروده های او را تشخیص و ویژگی ِ خاصی برخوردار می سازد. در سایه وجود این نگاره ها، آن هم در قالب رباعی، صورت و محتوا، و شیوه سخنوری، در یک سطح متعادل و سازگارِ با زیبایی شناسی شعر پارسی جای می گیرند. به ویژه اینکه رباعی، همچون مثنوی ، از جمله ابداعات ارجمند ایرانی در تاریخ ادبیات پارسی است.
سپه زاد با روی آوری به پرداختِ رباعی، صادقانه کوشیده است تا به صف سخنورانی بپیوندد که به استمرار سنت پارسی گویی در اشکالِ اصیل و استوار آن همچنان پای بند مانده اند، و اینکه همزمان با سرایندگی بر پایه معیارهایِ نو پا ، به بیان احساس و اندیشه « در تنِ حرف ِ کهن » به گفته مولوی ، نیز نظر دارند.


در زمینه تصاویر نمادین، ابتکار سپه زاد به ویژه در دو سطح روی می نماید:
1) آفرینش تصاویر تازه
2) به کارگیری تصاویر سنتی در چهارچوبه سخن شاعرانه نوپا.
این دو مورد در بخش چشمگیری از رباعیات او ، همچون در پاره ای از غزلیاتش، آشکارا دیده می شود.پاره ای از ترکیبات، وجوه تشبیهی و صور خیال در رباعیات او چنین اند:
« بن بست ِ سکوت » ،ذرات شعور « اندیشه نور» « عرصه اشتیاق» « وسعت سحر»نبض سحر،« نقس های بلور»، « اشراق سپیده »، « دایره عبث ». این ترکیبات و صور را می توان دنباله آنچه که پیش تر از این در رباعیات و دیگر سروده های او در ازدحام رنگ و سور و عاطفهدیده ایم دانست ، مانند ، «پهنه ذهن »، «ذهنِ سراب »، «بحرِ سراب »، «نبض بلوغ »، « درکِ سپیده»،«نوازش اشراق »، «آتش اشراق »، «ضیافتِ نور»، «حریرِ کهکشان»، «ساحل اندیشه » ، «شور هشیاری »شط شور.


2. از نظر چیستی و جایگاه وجودی تصویرها و ترکیبات موجود در رباعیات سراینده ، دو مورد دیگر نیز درخورِ یادآوری است :
وجود حجم و فضا در آن ها، و ویژگی «دریایی » بودن پاره ای از آن ها. این دو مورد در شعر کهن ، به ویژه در سروده های مولوی، بسیار چشمگیر است ، از جمله در رباعی زیر از مولانا:


« دل باغ نهان است و درختان پنهان
صد سان بنماید او ، و او خود یکسان
بحری است محیط بی حد و بی پایان
صد موج زند، موج درون ِ هر جان »


در شعر همروزگارمان، یدالله رویایی، با روی آوري به حجم گرایان و دریاستایان اروپایی، چون سن ژون پرس، و با پرداخت شعرهای دریایی، به برانگیختن توجه شماری از نوپردازان، همچون سپهری ، به مقوله «حجم » و «حرکت »، و به کارگیری تصاویر « آب» و «دریا » و «موج » و مانند این ها، فراوان یاری داده است . تا آنجا که اشکالی از سروده ها و تصاویر«دریایی» بخش درخور توجهی از کارهای آنان را از آن خود ساخته است . در رباعیات سپه زاد نیز تصاویری می بینیم که حجم و فضا و پدیده های «دریایی» را به مناسبت در خود می گیرند. تصاویری چون «آب»، «صخره»، «دریا»،پارو «موج »،«ساحل»،«صدف»،«برق»، «توفان»،و«صاعقه» هم تصور فضا و حرکت و هم چشم اندازهای «آبی»،«دریایی»را در ذهن خواننده می نشانند.


« پارو زده ای حکایت دریا را
بر موج سپرده ای دل شیدا را
تیراژه شدی میان ادراک دو فصل
از ذرّه به خورشید نهادی پا را ».
 
« ای موج شکن، ستاده اندر ره موج
- چون صخره که پا به قعر و دستان در اوج
با سینه سیمین تو هر لحظه ستیز
بر پنجه تو کبوتران فوج به فوج»


می دانیم که در ناخودآگاه فردی و همگانی، همچون در خیالستان شاعرانه، «آب» نمونه نمادین روانی و پاکی و بی رنگی است ، و «دریا» نماد سرچشمه هستی بخش همه چیز، از جمله مظهر عشق نخستین یا آغوش مهر انگیز مادرانه، است . و هم از اینجاست که در «کارگاه خیال» جستجوی خستگي ناپذیر یک مظهر عاطفی، احساس جنبش و پویش پیوسته ، تصور اوج گیری به سوی «او»ی برین، همچون برگشت به آغوش عشق نخستین، به پا می خیزند، و همگام با این تکاپوها و فراز و فرودها سخنوری و رازگشایی، و تصویر سازی و نماد آفرینی، روی می نمایند، و در مواردی به مسیر کمال می خزند. بر این پایه، سرودهای «دریایی»، البته در اشکال ناب و اصیل شان، ذهنیت شاعرانه و جوهر شعری را به سرچشمه های هستی بخش بود و نمود می پیوندند، و مقوله «شعر» را به عنوان راهی در میان راه های ممکن دیگر در جهت ارتباط انسان با گستره هستی در می آورند. و این همان است که در شعر طبیعت ستایان پارسی گوي، از قصیده گرفته تا غزل، پیشینه ای بس دراز و ارجمند دارد، و جایگاهی بس بالاتر از آنچه که در شعر طبیعت گرايی باختر زمین امروز می بینیم.


3. از نظر محتوای کیفی، در پاره ای از رباعیات سرآینده حال و هوای رباعیات خیام را می توان دید:


« چون کشتی توفان زده در بحر سراب
دریاب حباب عمر بر بستر آب
پیداست که شب حماسه تاریکی ست
این یک دم روشنی در این شب دریاب.»


ولی شمار فراوانی از رباعیات او رو به سوی مقوله « عشق » و « اشراق » و «کمال»و«وصال»دارند. و این چنین است که پاره ای از ان ها، همچون برخی از غزل ها و مثنوی های موجود در ازدحام رنگ و شور عاطفه ، یادآور حال و هوای رباعیات عرفانی پیشینیان ، چون مولوی اند، در این باره ، به آوردن سه نمونه از دفتر حاضر بسنده می کنیم:


« حیثیت عشق و اوج پرواز ازوست
ادراک ظریف نغمه ساز ازوست
جاری شده در ضیافت آینه ها
تمثیل زلال آب و آواز ازوست».


مولوی در مضمون و وزن و ردیفی مشابه می سراید:


« اندر دل من ، درون و بیرون همه اوست
اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست .....» (2)


چه بسا که زیر تأثر توشه بار فرهنگ عرفانی باشد که سپه زاد ، همچون برخی از همروزگاران ما ، برای بیان و احساس و اندیشه از الگوهای سنتی، به ویژه عرفانی، سود می جوید، و چیزی از حال و هوای عرفان و اشراق را در سخن خود می دمد:


« پرواز شدم به صد هزاران پر و بال
ذرّات شعور در هیاهوی وصال
با فاصله های سرخ ممزوج شدم
در جاذبه های مِهر رفتم به کمال.»
 
« با عشق تو خورشید گرفتیم به دست
تاریکی دل به روشنایی پیوست
با هر تپشی شکفت صد دایره نور
هر دایره در شعاع منشور شکست.»


در این سه رباعی، سراینده با تصور « پرواز» به تصور « پر و بال » می رسد، و با تصور « وصال » از بی خودی و یگانگی دم می زند. در سایه « عشق» به «خورشید»
دست می یابد،و از «تاریکی» جدايي به گستره « روشنایی» حضور پا می نهد. هم آنجاست که او نگران زایش و تکوین جدلی قلمرو نور در نور، و یا اشراق در اشراق، می شود. باشد که صورتگری هایی از این دست در شعر پارسی امروز باز هم بیشتر روی نماید، که این خود به راستی به غنای کیفی و معنوی آن ، آن چنان که باید، تواند افزود.
4. سرانجام، پاره ای دیگر از رباعیات سراینده گویای دلشکستگی ها ، گِلِه ها، آرزومندی ها و انگیزه گذار و گریز از زیستگاه خودی است . این رباعیات شاید بیشتر دربرگیرنده حال و هوای یک ذهنیت نوجویِ زنانه در وهله ای از یک تاریخ اجتماعی ویژه، آن هم در یک جامعه مردسالارانه پیشینه دار، باشند:


« ای کاش دلم عذابِ دیوار نداشت
با نقطه این رکود دیدار نداشت
می روییدم ز لحظه ها صاعقه وار
فریاد قفس نبود و تکرار نداشت.»
 
« دیوار سکوت خسته بین من و تو
آیینه کِدِر نشسته بین من و تو
دیدار: عبور پیچ در پیچِ عبث
پل هایِ طلب شکسته بین من و تو .»


و این چنین است که ، از نظر محتوایِ کیفی، بسیاری از صورت پردازی های این دفتر بار عاطفی به دوش می کشند. از این رهگذر، چه بسا که در خیالخانه سراینده، همچون در خیالستان بسیاری از پیشینیان و همروزگاران، احساس تک افتادگی رواني ـ وجودی رنجِ بودن و تلخی زیستن ، و نیز فضایِ دلگرفته مناسبات میان « من » و « تو » و یا « خود » و « دیگری »  ناگزیر به احساسِ آرامبخش ِ جذبه « وصال» و لذت « حضور» و به رویایِ فروپاشیِ مرزها و فاصله ها، بَدَل می گردند. و این چنین است که، همگام با این سلوک باطنی، سخن شاعرانه نیز گهگاه از قلمروِ دلتنگی و فسردگی به قلمروِ خوشدلی و شورو اشتیاق می خزد، و در پیِ بر شمردن زشتیِ ظلمت به وصف زیباییِ اشراق می رسد. بر این پایه ، در حالی که سراینده در جایی می سراید:


« حیران که شدم ز عشق، اختر پژمرد
باغ از گذرِ حادثه در خود افسرد
من ماندم و این دایره تنهایی
انگیزه مکدّر شد و پرپر زد و مرد!»


در جای دیگری، و بر پایه احساس و نگاهِ دیگری، می گوید:


« سرشارتر از شراب و شورم با عشق
انگیخته از شعر و شعورم با عشق
در دوستیِ آینه ها اشراقی ست
من آینه دارِ حجم نورم با عشق.»


شمار چشمگیری از سرود ه های سراینده گویای یک چنین روند استحاله پذیری است . و دگرگون سازی ها و تعالی بخش هایی از این دست به راستی از جمله کارکردهای عنصر کارساز خیال، و از جمله دستاوردهای والایِ خیالپردازی و صورت آفرینی ِ شاعرانه است .
علی شریعت کاشانی
پاریس ، آبانماه 1376

 
یادداشت ها
1) مولوی، جلال الدین محمد بلخی، کلیات شمس تبریزی، به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، ج8 ( رباعیات ) ، چاپ 3، تهران، امیرکبیر، 1363، ص 24، رباعی1428.
2) مولوی، همانجا ، ص 24، رباعی321.